تبليغاتX
میکسوار زندگی

میکسوار زندگی

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

از امشب میکسوار بعد از مدت ها یه تکون اساسی می خوره.
سعی میکنم اینجا هر روز یه پست جدید داشته باشم برای شما دوستان عزیزم که همیشه همراه ما بودین حتی وقتی که ما نبودیم.

به خدا گرفتارم و باقی دوستان میکسواری هم هر کدوم به نحوی سرشون شلوغ و نمیرسن دیگه اینجا باشن.یا شاید هم از کم سعادتی ماست.به هر حال از همه دوستان که مارو حمایت کردن ممنونم.

منتظر شروع میکسوار دیگری از این زندگی باشید.
نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 23:33 توسط مهیار بهروزنيا | |

تو را حس میکنم

تو را میفهمم

با تو سرودی تازه می خوانم

دیگر این من تنها نیست

تویی پریای رویاهای من،

و تنها نقش تو می ماند بر دیوار خیالم

بدان که زندگی بی عشق هیچ است

و من از هیچ به تو رسیدم

به یک آرامش، به رنگ آبی

                                                                              .. مهیار بهروزنیا ..

نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 0:17 توسط مهیار بهروزنيا | |

با اینکه نمیخندم

با اینکه تک و تنهام

با اینکه هنوزم من

با یاد تو سرمستم

میدانم که می آیی

میدانم که میدانی!

دلم بی تو چه آشوب است...

                                                                                           - مهیار بهروزنیا -


نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 23:56 توسط مهیار بهروزنيا | |

این روزها، روزهای پرکاری است.بعضی روزها از بقیه روزها پر جنب و جوش ترند.انگار همه در تکاپو هستند...

تو در چه حالی دوست من؟

نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 12:6 توسط مهیار بهروزنيا | |

کدامین پل در کجای دنیا شکسته است که هیچکس به مقصد خود نمیرسد؟؟

نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 11:14 توسط مهیار بهروزنيا | |

سلام عزیز من.ناراحتی؟چرا عزیزم؟غصه می خوری؟غمها تمومی ندارن.خودتو اذیت نکن گلم.
می دونی من کیم؟من دل توام. دل کوچیکت. همونی که وقتی غصه ات می گیره زودی میاد پیشت تا آرومت کنه.
از دست روزگار غمگینی؟ گوشتو بیار یه چیزی بگم:می دونی دیشب خدا بهم چی گفت؟گفت یکی تو دنیا هست که دلش خیلی گرفته.من نمیذارم غصه بخوره ولی اون...دلتنگه و گریون.هر چی هم باهاش حرف می زنم گوش نمیده و صدامو نمیشنوه.آخه صدای اشکاش نمیذاره که صدام به گوشش برسه...
گل من غصه نخور خدا بهم گفته که همیشه کنارت باشم و نذارم تو غصه بخوری.اگه غصه بخوری خدا منو ازت می گیره هاااا...
اون وقت تو می مونی و دل کوچیکت.میدونی وقتی شبا تو می خوابی کی تا صبح واست دعا می کنه؟آخه قربونت برم تو که غصه بخوری اون می فهمه مگه؟می دونم واسه دل خودت غصه می خوری ولی بدون دل تو منم.من! و من دوس ندارم گریه کنی و چشمات درد کنن و نفست بالا نیاد و شام و ناهار نخوری و شبا نخوابی و ...
تو رو خدا دیگه گریه نکن که من دیگه طاقت اشکاتو ندارم.باشه؟ قول دادیا؟دوست دارم.تو فقط مال منی فقط فقط مال خودم.قول می دم واسه این که تو اذیت نشی دیگه کسی رو تو دلت راه ندم.
آخه تقصیر من بود که عاشق شدم و باعث شدم تو غصه بخوری...
حالا ازت می خوام که منو ببخشی...
دیگه عاشق نمیشم...
دیگه دلتو به کسی نمیدم...
منو ببخش...

منو ببخش...
نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 21:16 توسط ستاره| |

هر گاه دفتر محبت را ورق زدی

هرگاه زیر پایت خش خش برگ ها را احساس کردی

هر گاه در میان ستارگان اسمان تک ستاره خاموش دیدی

برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود

نه به زبان

بلکه ته قلب خود بگو

یادت بخیر .....

پ.ن : دوستای میکسواری این اخرین مطلبی بود که اپ کردم . گاهی نبودن خیلی بهتراز بودن .

برای همیشه خداحافظ .

نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 14:30 توسط | |

امشب

باز به رسم عهد قدیم

در دایره تاریک فنجان فالم عکس تنهایی و تاریکی افتاده

کور سوئی نور از ته فنجان پیدا !

شاید کور سوی نور نشانی از بازگشت گرم نگاه تو باشد .

باید به سراغ تقویم بروم 

پیدا کنم روزهای سرد و گمشده ام را !

پیدا کنم ان یار قدیمی از دست رفته را در کوچه های نمناک زندگی .

پیدا کنم خود گم کرده ام را در انتهای جاده زندگی .

شاید در ازدحام روزها

پیدا کنم یار سفر رفته ام را 

پیدا کنم درمان تمام دردهای تنهایی و بی کسیم را .

پیدا کنم دوستی را که زیباترین حرف بروی لبانش جاریست

اما تلخ می گرید !

  چرا ؟؟!!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 15:22 توسط | |