چی بگم...
من الان تو این فکرم و بدجوری حس میکنم تنهام
حتی حس جنگیدنم ندارم
شدم مثل یه خط ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فقط دنبال یه آرامشم...
چی بگم که بدجوری آشفته شده فکرم.
من الان تو این فکرم و بدجوری حس میکنم تنهام
حتی حس جنگیدنم ندارم
شدم مثل یه خط ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فقط دنبال یه آرامشم...
چی بگم که بدجوری آشفته شده فکرم.
به دلایلی دیگه میکسوار یک وبلاگ گروهی نیست.یک زمانی ما تعدادی دوست بودیم و عهد کردیم تا وقتی هستیم هر روز میکسواری جدید از این زندگی را ورق بزنیم ولی این وسط خیلیا شدن رفیق نیمه راه! شاید ایراد از من بود و شاید هم کم لطفی از رفقا بود که میکسوار دیگه نتونست اون میکسوار قدیم باشه و دوستان نخواستن دیگه توش بنویسن.
ولی میکسوار همچنان پایداره و از این به بعد خودم در خدمت شما دوستای گلم هستم.
اینجا لازم میدونم از ستاره ی عزیز تشکر کنم واسه همه زحمتایی که واسه میکسوار کشید و با مطالب خوبی که همیشه چه تو میکسوار چه تو وبلاگای خودش داشته رو همه ی ما تاثیر داشته و همیشه بهترین بوده. امیدوارم همیشه شاد و سالم باشه و در کنار خانواده و همسرش به همه ی آرزوهاش برسه.
بازم جا داره از دوستای عزیزم کاوه، علی (طلا)،رضا و پریزاد، باران، نرگس، ستاره و رها و همه ی کسانی که همیشه به من لطف داشتن و منو حمایت کردن که هر کدوم به نحوی منو تو این وبلاگ همراهی کردن تشکر کنم و واسه همشون آرزوی سربلندی و موفقیت میکنم.
همتونو دوس دارم رفقا چه باشین چه نباشین. چه بخواین و چه نخواین... بدونین همیشه به یادتونم.
چه کنیم دیگه خراب رفیقیم...
خود بنشینیم به تمنای تامل در خویش گر چه هر حقیقتی را نمیتوان گفت هر چند اظهر من الشمس باشد به قول شاعر....
میسکوار یادمان باشد که دیگر فراموش نشویم...
<< مهیار بهروزنیا >>