منو ببخش...

سلام عزیز من.ناراحتی؟چرا عزیزم؟غصه می خوری؟غمها تمومی ندارن.خودتو اذیت نکن گلم.
می دونی من کیم؟من دل توام. دل کوچیکت. همونی که وقتی غصه ات می گیره زودی میاد پیشت تا آرومت کنه.
از دست روزگار غمگینی؟ گوشتو بیار یه چیزی بگم:می دونی دیشب خدا بهم چی گفت؟گفت یکی تو دنیا هست که دلش خیلی گرفته.من نمیذارم غصه بخوره ولی اون...دلتنگه و گریون.هر چی هم باهاش حرف می زنم گوش نمیده و صدامو نمیشنوه.آخه صدای اشکاش نمیذاره که صدام به گوشش برسه...
گل من غصه نخور خدا بهم گفته که همیشه کنارت باشم و نذارم تو غصه بخوری.اگه غصه بخوری خدا منو ازت می گیره هاااا...
اون وقت تو می مونی و دل کوچیکت.میدونی وقتی شبا تو می خوابی کی تا صبح واست دعا می کنه؟آخه قربونت برم تو که غصه بخوری اون می فهمه مگه؟می دونم واسه دل خودت غصه می خوری ولی بدون دل تو منم.من! و من دوس ندارم گریه کنی و چشمات درد کنن و نفست بالا نیاد و شام و ناهار نخوری و شبا نخوابی و ...
تو رو خدا دیگه گریه نکن که من دیگه طاقت اشکاتو ندارم.باشه؟ قول دادیا؟دوست دارم.تو فقط مال منی فقط فقط مال خودم.قول می دم واسه این که تو اذیت نشی دیگه کسی رو تو دلت راه ندم.
آخه تقصیر من بود که عاشق شدم و باعث شدم تو غصه بخوری...
حالا ازت می خوام که منو ببخشی...
دیگه عاشق نمیشم...
دیگه دلتو به کسی نمیدم...
منو ببخش...

منو ببخش...

یادت بخیر

هر گاه دفتر محبت را ورق زدی

هرگاه زیر پایت خش خش برگ ها را احساس کردی

هر گاه در میان ستارگان اسمان تک ستاره خاموش دیدی

برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود

نه به زبان

بلکه ته قلب خود بگو

یادت بخیر .....

پ.ن : دوستای میکسواری این اخرین مطلبی بود که اپ کردم . گاهی نبودن خیلی بهتراز بودن .

برای همیشه خداحافظ .

امشب

امشب

باز به رسم عهد قدیم

در دایره تاریک فنجان فالم عکس تنهایی و تاریکی افتاده

کور سوئی نور از ته فنجان پیدا !

شاید کور سوی نور نشانی از بازگشت گرم نگاه تو باشد .

باید به سراغ تقویم بروم 

پیدا کنم روزهای سرد و گمشده ام را !

پیدا کنم ان یار قدیمی از دست رفته را در کوچه های نمناک زندگی .

پیدا کنم خود گم کرده ام را در انتهای جاده زندگی .

شاید در ازدحام روزها

پیدا کنم یار سفر رفته ام را 

پیدا کنم درمان تمام دردهای تنهایی و بی کسیم را .

پیدا کنم دوستی را که زیباترین حرف بروی لبانش جاریست

اما تلخ می گرید !

  چرا ؟؟!!!

به یادتم .....


چه زود با هـم بودنمان خاطره شد ....

و  کاش خاطره هامان بیرنگ نشود

بیا گه گاهی به حرمت لحظاتی که با هم بودیم  نگذاریم خاطراتمان محو شوند

تنها با یک جمله

.

.

. به یادتم

...........

شبیه کسی شده ام

که پشت دود سیگارش با خود می گوید

باید ترک کنم

سیگار را ....

زندگی را .....

و باز پکی دیگر می زند !!!

عشق اول اما نه عشق آخر...

آخ که چه قد دلم تنگ شده واسه اون آغوش گرمت؟

هوممممممممممممممممم

اون بوسه هات که آتیشم میزد

الان کجایی؟

حسابی خوشحالی نه؟

هیچ یاده مهیار کردی تو این سالها؟

آسمونم اون جاییم که تو هستی آبیه؟

آدما رو صورتشون نقاب دارن؟

کسی جای منو تو آغوشت پر کرده ؟

نمیدونم که چی شد و چرا اینجوری شد!!!

فقط میدونم که الان منم و من و خودم

اونور داستانم تویی و خودتو آدما

عجیبه چرا یه دفه یادت کردم

اصلا چرا یه دفه باید یاده تو بیفتم

میدونی وقتی فکرش و میکنم میبینم ما خیلی کارهارو زود شروع کردیم رفیق.

چند سالی گذشته...

اما بازم میگم واسم غریبه نیستی

حتی اسمتو میدونم

آره، می دونم

عشق اول

اما نه عشق آخر...

یاد گرفتم ....

یاد گرفتم یه وقتایی تنها - یه گوشه ی دور وایسم و با چشمای پر از اشک به کسانی نگاه کنم

که با بهانه های واهی - لحظه های قشنگ رو از روزام میگیرن . یاد گرفتم وقتی بغض مهمون

دقایقم میشه - کسی رو نگاه نکنم و چشم از زمین بر ندارم . وقتی دلم برای کسی تنگ میشه

که با دیگران خوشه - غمگین تو دفترم بنویسم دلم برات تنگه - هر کجا - با هر کی هستی -

شاد باشی فقط مواظب خودت باش . یاد گرفتم وقتی اشک تو چشمام میشینه - اونقدر که

همه چیزو مات میبینم - حرفا مو نیمه کاره بذارم و کنار همه دلنوشته های دلتنگ - دور قطره های

اشکم رو خط بکشم و بعد با دیدن اون همه دایره ذوق کنم و میون گریه بخندم . یعنی تا حالا

کسی به گریه های خودش خندیده !!!

یاد گرفتم وقتی دلم میگیره و دلتنگم - به جای شونه پر مهر و اغوش گرم کسی - سرم رو

به دیوار تکیه بدم و نگاهم فقط به جاده ای باشه که تموم راه رو قدم زنان باهام میاد - بدون اینکه

غمگینی چشمام رو به رخم بکشه . یاد گرفتم از هیچ کس انتظاری نداشته باشم و همچنان

به تنهایی های خودم دل ببندم . اما یه چیزو تازه یاد گرفتم وقتی کسی نمی خواد حتی

برای ثانیه ای به حرفام فکر کنه و باورم کنه - حداقل برای حفظ ارزش و حرمت خودم

سکوت کنم ..... .

سیگار داری ؟ ؟ ؟

سیگار داری ؟ ! ! !

می خواهم خاطره دود کنم .

هروز تکرار می شود این بازی - در همان ساعت - همان جا !

خودم را به کوری میزنم تا چشمانت را نبینم

و تو خودت را به کوچه ی غریبگی !

اما هنوز می شناسم

بوی تنت را

سیگار تعارف کردنت را

حتی ....

ببخشید سیگار داری ؟

این بار خودم را دود می کنم

بهتر است انگار .....

دلتنگ

گاه دلتنگ میشوم

دلتنگ تر از همه دلتنگیها

گوشه ای می نشینم

و می شمارم

صدای شکستن ها را

نمی دانم من کدامین امید را نا امید کردم

و کدام خواهش را نشنیدم

و به کدام دلتنگی خندیدم 

که  این چنین دلتنگم

   دلتنگ .....


خیال تو

از تو چه پنهان

گاهی برایم انقدر خواستنی می شوی

که شروع می کنم

به شمارش تک تک ثانیه ها

برای یک بار دیگر رسیدن

به بوی تنت

هر کجا بروی

مرا خواهی دید

یک شب

تمام شهر را دیوانه وار

با خیال تو قدم زده ام .......