صبحها که از خواب پا می شم باید به چی فکر کنم؟
به صبحونه؟ نه!برام مهم نیست صبحونه چی باشه اگه شکلات صبحونه ی فرمند باشه یا یه لیوان چای فرقی نداره!
به خوابهایی که دیدم؟ هه!من که هیچ وقت خواب درست و حسابی نمی بینم!
به بقیه ی روز؟ اصلا واسم مهم نیست!
به کسی که دوسش دارم؟ ...
به دیروز؟ هرچی بوده تموم شده!
به اینکه دستشویی دارم؟ هه!خب همه وقتی از خواب پا می شن دستشویی دارن!
به اینکه پول هام 2 برابر بشن؟ حالا که چی؟!
به اینکه درس نخوندم؟ به درک!
به اینکه درس خوندم؟ خودمم می دونم که وقتمو تلف کردم!
به اینکه مامانم دوسم داره؟ خب همه ی مامانا بچه هاشونو دوست دارن!
به دوستام؟ خودتم می دونی که اونا الکی ترین چیزین که می تونم داشته باشم!وقتی بهشون می گم به تو چه،قهر میکنن وقتی هم میخوامشون نیستن!
به فیلمی که دیشب دیدم؟ واقعیت که نبود!
.
.
.
جالبه که هیچی ندارم که بهش فکر کنم!
ذهنم پر از خالیه!
روزمرگی داره خفم می کنه!