یاد گرفتم ....
که با بهانه های واهی - لحظه های قشنگ رو از روزام میگیرن . یاد گرفتم وقتی بغض مهمون
دقایقم میشه - کسی رو نگاه نکنم و چشم از زمین بر ندارم . وقتی دلم برای کسی تنگ میشه
که با دیگران خوشه - غمگین تو دفترم بنویسم دلم برات تنگه - هر کجا - با هر کی هستی -
شاد باشی فقط مواظب خودت باش . یاد گرفتم وقتی اشک تو چشمام میشینه - اونقدر که
همه چیزو مات میبینم - حرفا مو نیمه کاره بذارم و کنار همه دلنوشته های دلتنگ - دور قطره های
اشکم رو خط بکشم و بعد با دیدن اون همه دایره ذوق کنم و میون گریه بخندم . یعنی تا حالا
کسی به گریه های خودش خندیده !!!
یاد گرفتم وقتی دلم میگیره و دلتنگم - به جای شونه پر مهر و اغوش گرم کسی - سرم رو
به دیوار تکیه بدم و نگاهم فقط به جاده ای باشه که تموم راه رو قدم زنان باهام میاد - بدون اینکه
غمگینی چشمام رو به رخم بکشه . یاد گرفتم از هیچ کس انتظاری نداشته باشم و همچنان
به تنهایی های خودم دل ببندم . اما یه چیزو تازه یاد گرفتم وقتی کسی نمی خواد حتی
برای ثانیه ای به حرفام فکر کنه و باورم کنه - حداقل برای حفظ ارزش و حرمت خودم
سکوت کنم ..... .
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.