3 حرف مهم

ع: روزی فهم.هوش و عقل را به من هدیه داد و گفت یکی را

انتخاب کنم ... من عقل را انتخاب کردم.

گفت: پس بقیه را میبرم اعتزاضی نکردم

اما فهم و هوش گفتند: ما هر جا عقل باشد هستیم.

ش: به ساعت مقرر دیدارمان که نزدیک میشدم...

شوق دیدارش در دلم جوانه میزد

... به او گفتم...

گفت: جوانه را آبیاری کن تا نهال امید...

ق: از او پرسیدم بهترین هدیه ای که میتوانم به تو

ببخشم چیست؟

گفت: خانه ام را به نامم سند بزن...!!!

پرسیدم خانه ات کجاست؟

گفت : قلب تو...

خندیدم و گفتم رمز زندگی را پیدا کردم...

خندید و گفت خانه را بگشا...

دلت را خانه ی ما ن مهیا کردنش با من          

                                                                    « پروین اعتصامی »

 ع.ر.طلا « علیرضا مومنی »