نرم کردن فولاد
سلام دوستان
يه كم طولانيه ولي ارزش خوندنو داره
.............
آهنگری پس از گذراندن جوانی پر شر و شور تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند سال ها با علاقه کار کرد. به دیگران نیکی کرد اما با تمام پرهیزکاری در زندگی اش چیزی درست به نظر نمی آمد حتی مشکلاتش مدام بیشتر می شد.
یک روز عصر دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد گفت: واقعا عجیب است درست بعد از این که تصمیم گرفته ای آدم خوبی بشوی زندگی ات بدتر شده نمی خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاش هایت چیزی بهتر نشده.
آهنگر در پاسخ مرد گفت:«در این کارگاه فولاد خام برایم می آوردند و باید از آن شمشیر بسازم می دانی چه طور این کار را می کنم ؟ اول تکه ی فولاد را به اندازه ی جهنم حرارت می دهم تا سرخ شود بعد با بی رحمی سنگین ترین پتک را بر می دارم و پشت سر هم به آن ضربه می زنم تا این که فولاد شکلی را بگیرد که می خواهم.بعد آن را در تشت آب سرد فرو می کنم .فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما ناله می کند و رنج می برد . باید این کار را آنقدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست یابم یک بار کافی نیست.
گاهی فولادی که به دستم می رسد نمی تواند تاب این عملیات را بیاورد . حرارت .ضربات پتک و آب سرد تمامش را ترک می اندازد . می دانم که از این فولاد هرگز تیغه ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد.
می دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می برد . ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده پذیرفته ام و گاهی به شدت احساس سرما می کنم انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می برد. اما تنها چیزی که می خواهم این است :" خدایا از کارت دست نکش تا شکلی را که تو می خواهی به خود بگیرم . با هر روشی که می پسندی ادامه بده . هر مدت که لازم است ادامه بده . اما هرگز مرا به کوه فولاد های بی فایده پرتاب نکن." »
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.