ترانه ی من

همانند امواج که به شنزار ساحل راه می جویند

دقایق عمر ما نیز به سوی فرجام خویش می شتابد

دقیقه ها به یکدیگر جای می سپارند

و در کشاکشی پیاپی از هم پیشی می جویند

ولادت که روزگاری از گوهر نور بود

به سوی بلوغ می خزد و آن گاه که تاج بر سرش نهادند،

خسوف های کژخیم شکوهش را به ستیز بر می خیزند.

زمان که بخشنده بود، موهبت های خویش را تباه می سازد

آری، زمان فَره جوانی را می پژمرد،

بر ابروان زیبا شیرهای موازی در می افکند.

                                                                    « ویلیام شکسپیر »