تیغو برداشتم

گذاشتم رو دستم

قبل از اینکه بخوام به چیزی فکر کنم محکم کشیدمش روی رگم

خون پاشید تو صورتم

خون داغ

داغ داغ

همه چی داشت تموم می شد

به همین راحتی

هیچی درد نداشت

نگاهم ثابت مونده بود روی دستم که خون ازش می جوشید

ذهنم انگاری قفل شده بود

به هیچی نمیتونستم فکر کنم

فقط به دستم و خونی که ازش میومد نگاه می کردم

تنم داشت یخ می کرد ولی سرم داغ بود   داغ داغ

تکیه مو دادم به دیوار و آروم روی زمین نشستم

سرم گیج می رفت

دیگه حال خودمو نمی فهمیدم

سبک شده بودم عین یه پر

دیگه یادم نیست

تا اینکه چشامو باز کردم

تو بیمارستان

همه گفتن خودکشی کرد

هیشکی نگفت چقدر درد داشت که خودکشی کرد

دستم تیر می کشه

پ.ن: ...........!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟