پریزاد ...
:)
"پ ر ی ز ا د" نه
"پری زاد" نه
"پر یزاد" نه نه نه
"پریز آد" نه
"پریزاد" نهدو روزه پریزاد من و دیوونه کرده، نه باهاش حرف زدم، نه می شناسمش، فقط یه بار رفتم وبلاگش و نمی تونم فکر نکنم بهش، آخه همه ی فکرم فقط اسم هستش، نه به این فکر می کنم که شاید موجود خوبیه، نه به اینکه ممکنه اصلا وجود نداشته باشه، نه به هیچیزه دیگه ای که به ذهنم نمی رسه، فقط مغزم اسم "پریزاد" رو آنالیز می کنه، چرااااا !؟ نمی دونم خب.
شوخی بود پریزاد جان گفتم یه چیزی بگم به زبون دیوانه ایه خودم که لبخند بزنی!!!
نمی دونم چرا، نپرسید خواهشن.
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر ۱۳۸۸ ساعت 9 توسط مهیار بهروزنیا
|
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.