برگ ریزان وجودت را گلباران خواهم کرد

شانه هایم را پناه گاه گریه هایت خواهم کرد

روح زخم خورده ات را مرحم خواهم بود

غرور شکسته ات را بازسازی خواهم کرد

و تنهاییت را پُر.

به اعتماد شانه هایم تکیه کن

راه را تنها مرو!

دستانت را به من بسپار

بگذار عشق را بر دستانت حک کنم

دوستت دارم را بر سر زبان نمی آورم چون گوش هایت را یارای شنیدن نیست

دوستت دارم را در دلم پنهان نمی کنم چون وجودم را به آتش می کشد

دوستت دارم را در وجودم جاری می کنم تا سر انگشتانم احساسم را به تو القا کنند

تا باور کنی که باورت دارم.

پ.ن :اینم وبلاگ سپیده ی عزیز، نویسنده ی آزاد این هفته میکسوار به نام کوچ شب.

پ.ن :واست آرزوی موفقیت میکنم سپیده.