تو وسعت تمام بهاري

من كوتاه نسيم تلخ پاييز

انبوه سبز غربتت را بر من ببار

تا طعم تلخ برگ هاي زرد فصل را از ياد ببرم

هنوز از نگاه كردن به چشمهاي تو هراسناكم

مي ترسم جادوي چشمان آتشين تو

تمام استواري ام را بدزدد

مي ترسم در عمق آبي چشمانت غرق شوم

آري بهترين من

هنوز هم از جادوي چشم تو گريزانم