آوای شهر طنین صدای مردگانیست

که در تگ تاریک گورهای ژرفشان

خدا را به دعایی نومیدوار طلب می کنند

هر چه به انزوای بی خطر این معصومانه ترین واژه های هستی پناه می برم

توان گریزم نیست از این تلخ نوشته های کهنه

از این بی پروا ترین فریادها

بر من ببخشایید

اما روزی آخر این حصار پولادین پر از یآس را در هم خواهم شکست

از گذرگاه عمیق آفرینش عبور خواهم کرد

و آنگاه بر وسعت درد شعری خواهم سرود

از جاودانگی و ابدیت

از مهربانی و خدا

از شادی و نور

آن روز نزدیک است

پ.ن: و باز قصه ی غریب دلتنگی های بی دلیل...شب از راه رسید... خدایا فانوس!!!