تو در نهایت نگاه...!
نگاه کن عزیز مهربان من
به آسمان
که در کرانه اش
به انتظار دیدنت
بساط پهن کرده ام
بیا بچین ترنمی ز باغ خنده های من
بیا بخوان ترانه ای برای گریه های من
عزیز قصه های من
حسود تو ستاره ها
رفیق لحظه های من
نگاه تو شبیه ماه
تو را که بی نهایتی
سپارمت به دست او
به دست آن خدای مهربان بی نهایت ستودنی
که تا همیشه در حریر نازک نگاه خود
نگاه داردت
. . .
+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 15 توسط مهیار بهروزنیا
|
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.