وای من!عبور کرد..!
غريب سرزمين آشناي من عبور كرد
ستاره ي سپيد روشناي من عبور كرد
و رفت تا كه اين شب سياه شعله ور شود
لبالب از صداي بي صداي من عبور كرد
نخست روز آشنا ستاره ي شبش شدم
ستاره اش غروب كرد ، وايِ من! عبور كرد
شبي كنار پنجره ، چكيد قطره اي خدا
و من نفس كشيدمش ، هواي من عبور كرد
و سوختم چه ساكت از عبور بي صداي او
شبانه در ميان غم ، جداي من ، عبور كرد
نه لحظه اي مجال داد ، نه عهد خود وفا نمود
شبي چنان سمور او ، رهاي من عبور كرد
چقدر اين نبودنش ، عذاب مي دهد مرا
هنوز نيست باورم ، خداي من ! عبور كرد؟!
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 10 توسط مهیار بهروزنیا
|
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.