اتاق آبی
در کناری از خانه ما
اتاقیست سرد و آبی
تخت و گیتار کهنه من
عکس یک زن روی دیواری
زنی زیبا روی و خندان
یار من بود او دورانی
حالا من ماندم و من
بی تابی و سیگارو تنهایی
عشق من رفت به تن خاک
طعم شب نیست جز بیداری
ای عکس خندان بشنو از من
خواهمت دید روزگاری
دیگرم نیست نای ماندن
باید آواز آغاز رفتن
چاقویی پنهان ته گنجه
دستای سردم
رگهای سبزم...
The Ways
پ.ن: این شعر خیلی به حال و هوای من نزدیکه.تغریبا روزی صد بار موزیک اتاق آبی رو گوش میدم.بعد از چند وقت میخوام بازم باشم و دوباره از نو زندگیمو شروع کنم.خوشحالم که دوستان خوبی مثل شما دارم.
+ نوشته شده در جمعه ششم آذر ۱۳۸۸ ساعت 15 توسط مهیار بهروزنیا
|
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.