دل ام گرفته ...!
دل ام گرفته از این روزها دل ام تنگ است
میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است
مرا گشایش چندین دریچه کافی نیست
هزار عرصه برای پریدن ام تنگ است
اسیر خاک ام و پرواز سرنوشت ام بود
فرو پریدن و در خاک بودن ام ننگ است
چگونه سر کند اینجا ترانه ی خود را
دلی که با تپش عشق او هماهنگ است
هزار چشمه ی فریاد در دل ام جوشید
چگونه راه بجوید که روبرو سنگ است
مرا به زاویه ی باغ عشق مهمان کن
در این زمانه فقط عشق پاک و بیرنگ است
- سلمان هراتی-
پ.ن: این روزها این غزل شده زمزمه ی دقایق ام... چقدر دلتنگم ..! چه روزهای بدی شده ... پس چرا این دل من آرام نمی گیرد؟؟!حتی زمستان هم دیگر زمستان نیست.. انگاری کرک و پرش ریخته...!
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم دی ۱۳۸۸ ساعت 13 توسط مهیار بهروزنیا
|
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.