تو....
تو از كجاي آسمان، تو از كجا رسيده اي؟
كه نقش عشق و دوستي به قلب من كشيده اي؟
ز عاشقانه عاشقانه عاشقانه هاي من
چه برگها، چه شاخه ها، چه دسته ها كه چيده اي
دري به باغ مهر و گل به روي من گشوده اي
چو قطره اي آرزو به قلب من چكيده اي
چو شبنمي نشسته روي برگها نرگسي
ز گونه هاي زرد من ترانه ها شنيده اي
چو باد بي قراري از ديارها گذشته اي
چه خوب و صادقانه در وجود من وزيده اي
تو از كجاي آسمان، تو از كجا رسيده اي؟
كه نقش عشق و دوستي به قلب من كشيده اي؟
ز عاشقانه عاشقانه عاشقانه هاي من
چه برگها، چه شاخه ها، چه دسته ها كه چيده اي
دري به باغ مهر و گل به روي من گشوده اي
چو قطره اي آرزو به قلب من چكيده اي
چو شبنمي نشسته روي برگها نرگسي
ز گونه هاي زرد من ترانه ها شنيده اي
چو باد بي قراري از ديارها گذشته اي
چه خوب و صادقانه در وجود من وزيده اي
تو از كجاي آسمان، تو از كجا رسيده اي؟
دلم نويد مي دهد، تو از خدا رسيده ای
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم دی ۱۳۸۸ ساعت 10 توسط مهیار بهروزنیا
|
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.