موج
تو در چشم من همچو موجی
خروشنده و سركش و ناشكيبا
كه هر لحظه ات می كشاند بسوئی
نسيم هزار آرزوی فريبا
تو موجی
تو موجی و دريای حسرت مكانت
پريشان رنگين افق های فردا
نگاه مه آلوده ديدگانت
تو دائم بخود در ستيزی
تو هرگز نداری سكونی
تو دائم ز خود می گريزی
تو آن ابر آشفته نيلگونی
چه می شد خدايا ...
چه می شد اگر ساحلی دور بودم؟
شبی با دو بازوی بگشوده خود
ترا می ربودم ... ترا می ربودم
فروغ فرخزاد
پی نوشت: سلام به همه ی دوستان خوبم.بسیار خوشحالم که تو جمع شما هستم و میتونم از این به بعد نوشته ها م و تو میکسوار بزارم . از مهیار عزیز هم ممنونم که این فرصت رو به من داد تا در میکسوار باشم.امیدوارم که بتونم فرد مفیدی برای این وبلاگ خوب باشم.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 23 توسط مهیار بهروزنیا
|
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.