نگاه
به نام خدایی که همین نزدیکی ست
لا به لای جمعیت دنبال تو میگردم . نگاهم به نگاه ها میخورد اما هیچکس به من نگاه نمیکند . هیچ قدمی بسوی من نمیاد.اما هنوز دنبال تو میگردم . من تو را دوست دارم .دلم میخواهد از تو بپرسم چه رنگی را دوست داری
چون هیچکس این سؤال را از من نمی پرسد . من دلم می خواهد زیر باران دست تورا بگیرم و تو زیر لب اواز بخوانی.
بگو که با من دوست میشوی . بگو که مثل دوستهای دیگر دلت برایم تنگ میشود . بگو که در دلت برای تنهایی
هم جا داری .بگو که میتوانی مرا دوست داشته باشی . تو دستهای سرد و خالی مرا میگیری . لا به لای جمعیت
دنبال تو میگردم . نگاهم به نگاه ها میخورد اما .......
پ.ن : سلام به شما دوستای گل میکسواری . از امروز میخوام باشما همراه بشم .
خوشحال میشم با نظراتون تو ادامه راه بهم کمک کنین .
+ نوشته شده در شنبه بیستم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 14 توسط
|
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.