به نام خدایی که همین نزدیکی ست

لا به لای جمعیت دنبال تو میگردم . نگاهم به نگاه ها میخورد اما هیچکس به من نگاه نمیکند . هیچ قدمی بسوی من نمیاد.اما هنوز دنبال تو میگردم . من تو را دوست دارم .دلم میخواهد از تو بپرسم چه رنگی را دوست داری

چون هیچکس این سؤال را از من نمی پرسد . من دلم می خواهد زیر باران دست تورا بگیرم و تو زیر لب اواز بخوانی.

بگو که با من دوست میشوی . بگو که مثل دوستهای دیگر دلت برایم تنگ میشود . بگو که در دلت برای تنهایی

هم جا داری .بگو که میتوانی مرا دوست داشته باشی . تو دستهای سرد و خالی مرا میگیری . لا به لای جمعیت

دنبال تو میگردم . نگاهم به نگاه ها میخورد اما .......


پ.ن : سلام به  شما دوستای گل میکسواری . از امروز میخوام باشما همراه بشم .

خوشحال میشم با نظراتون تو ادامه راه بهم کمک کنین .