بر روی این زمین در رهگذر تند بادهای آوارگی. تنها رشته ای كه مرا به جایی بسته بود گسست. اگر گفته بودی

بمان میدانستم كه باید بمانم. اگر گفته بودی برو میدانستم كه باید بروم. اگر بروم نمیدانم كه چرا؟ اگر بمانم باز

نمیدانم كه چرا؟ و اكنون میان این دونقیض بیچاره ام. كسی كه عشق رهایش میكند بودنش بودنی است كه

نمیداند چگونه باید باشد .