این روزها
این روزها گاهی از روز و ماه و سال از تقویم از روزنامه ها بی خبرم . حتی اگر می شد می گفتم این روزها
خدا را جور دیگری می پرستم . اول حدود هفت فرسخ در اتاقم راه رفتم و با کفشهایم گفتگو کردم . بعد
نامه ها را زیر و رو کردم . همه سطر ها را گشتم . انگار از تمام نامه عطر یاس برمی خواست . دیشب
دوباره بی تاب در بین درختان تاب خوردم . یک لقمه از حجم سفید ابرها را بی تو در مهتاب خوردم . دیشب
برای اولین بار دیدم که نام کوچکم دیگر چندان بزرگ و پر ابهت نیست . گاهی برای یادبود لحظه ای
کوچک یک روز کامل جشن می گیرم . گاهی نگاهم در تمام روز با عابران ناشناس شهر احساس گنگ
اشنایی می کند .اما غیر از این حسها که گفتم حال و هوای دیگری بر دل ندارم .
رفتار من عادی است .........!
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 1 توسط
|
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.