روز مرگم...
روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید همه را مست و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد مزد غـسال مرا سیـر شـرابــش بدهید مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حـافـــظ جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد شاهدی رقص کند جمله شما کـف بزنید روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـت آن جگر سوخته خسته از این دار برفــت...
+ نوشته شده در شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 23 توسط مهیار بهروزنیا
|
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.