می نویسم باران ....

تن تبدار پنجره بی قرار می شود .

می نویسم باران ....

گونه های سرخ از اتش شرمم شعله می گیرد .

تو لبخند می زنی ...

باران می گیرد ...

سکوت شیشه می شکند ...

و گونه هایم دل می بندد به نیم دایره لبهایت !