باران
می نویسم باران ....
تن تبدار پنجره بی قرار می شود .
می نویسم باران ....
گونه های سرخ از اتش شرمم شعله می گیرد .
تو لبخند می زنی ...
باران می گیرد ...
سکوت شیشه می شکند ...
و گونه هایم دل می بندد به نیم دایره لبهایت !
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد ۱۳۹۰ ساعت 17 توسط
|
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.