نگاهم به اسمان بود ...
دلم یک پاکت سیگار می خواهد .
تا یکی یکی دود کنم این خاطره ها را ...
دلم حزن یک اسمان ابری می خواهد .
تا برای تمام روزهای بی تو بودن بگریم .
نگاهم به اسمان بود
کفشهایم لنگه به لنگه شد نفهمیدم
با کفشهای لنگه به لنگه افتادم
همه خندیدند ....
اما نگاهم به اسمان بود نفهمیدم
بلند شدم
راه را اشتباه رفتم
گم شدم
انگشت نمای این خلق پر مدعا شدم
نگاهم را که از اسمان گرفتم و رفتم دیدم دیگر زنده نیستم
راستی گفته بودم ؟
در اسمان تو را می دیدم !!!!
+ نوشته شده در شنبه یازدهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 17 توسط
|
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.