زمستان
فالگیری پیر تو را در فنجانم یافت
گفت :
اولین برف که ببارد او می رود و دیگر از او خبری نخواهی یافت
اما ....
برف که امد ردپاهایت روی دلم جان گرفت
و تو ماندی
نه فقط برای این زمستان
برای زنده ماندنم در همه زمستان ها
ان هم بی تو .......
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 12 توسط
|
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.