بوسه
در دو چشمش گناه مي خنديد
بر رخش نور ماه مي خنديد
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله يي بي پناه مي خنديد
شرمناك و پر از نيازي گنگ
با نگاهي كه رنگ مستي داشت
در دو چشمش نگاه كردم و گفت
بايد از عشق حاصلي برداشت
سايه يي روي سايه يي خم شد
در نهانگاه رازپرور شب
نفسي روي گونه يي لغزيد
بوسه يي شعله زد ميان دو لب
پ.ن: روحت شاد فروغ
پ.ن: نگفتمت نرو...
+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر ۱۳۹۲ ساعت 15 توسط مهیار بهروزنیا
|
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.