برای دفعه آخر بیا کمی به عقب(سید مهدی موسوی)
برای دفعه آخــــــر بیا کمـــی بــه عقب
به چشمهای صمیمی، لبان بی رژُ لب
شروع قصه همین بود: پنجره وا شد
و بــی نهــــایت دیوار باقـــــی مطلب
به جستجوی تو رفتم دو سال در باران
و سوختـــم همـه عمر در تشنج و تب
خدا چه کرده به من که پس از دوسال هنوز
ولــــم نمی کند این عشق، عشق لامصّب!
بـــه جای آنکه بگویــــی بـرو خداحافظ
مرا ببوس صمیمانه عشق من: عقرب!
تمام هستی این شعر نعش روباهیست
کــــه در میان دلم گریه کرده از سر شب
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 10 توسط مهیار بهروزنیا
|
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.