نامه ای از ۶۰ سال قبل

خیلی وقته که پستچی در خونه ی ما رو نزده.مگر برای اوردن گذرنامه و سند یا نامه اداری که سالی یکی دو بار اتفاق می افته.

شاید حالا وظیفه ی پستچی ها فقط رسوندن همین جو نامه ها باشه.اما من دلم لک زده برای رسیدن یه نامه ی شخصی برای خودم.یه نامه از جنس کاغذ!

مثل نامه ی پدر بزرگ که 60 سال پیش از سفر حج برای مادربزرگم فرستاده بود.با یه کاغذ خط دار که رنگ خط ها و نوشته های اون سبز بود.در شروع نامه با حرف تحریری چاپی سبز نام خدا و شهر مکه نوشته شده بود.در انتها هم خداحافظی به زبون عربی چاپ شده بود و تو وسط صفحه و بین خط های خطهای سبز رنگ دست خط شکسته ی پدر بزرگ بود که به تک تک اعضای فامیل سلام رسونده بود.

خوش به حال مامان بزرگ ! چرا هیچ کسی برا من نامه نمی نویسه ؟

البته دوستان قدیمیم که کمتر اونا رو میبینم و دوستایی که هر روز با هم تلفنی صحبت میکنیم هم برام ایمیل میزنن و پستچی الکترونیکی با سرعت کمتر از یک ثانیه ایمیل ها رو میرسونه و پاسخش رو هم میبره.

گرچه دیدن یه نامه ی نگوشوده یا به قول خودمون یه ای میل Unread هم جذابیت خودش رو داره اما آیا ذوق دیدن ای میل جدید و ذوق گرفتن نامه مستطیلی در بسته کاغذی هم یکی هستش ؟!

نه! من همیشه وقتی ماشین های زرد رنگ پست رو تو خیابون می بینم آرزو میکنم یکی از نامه های داخل اون ماشین برای من باشه و یه روز که تو خونه نشستم.بی خبر زنگ در رو بزنن و پستچی واقعی که صداش گرم و آشناست بگه : (( خانوم نامه دارین.))