یادگاری

یک غزل هم نیستم دیوان شعری نازنین
خواهشی دارم نرو تنهای این تنها ترین!
مصرع قبلی همان حرف کنار حوض بود
حوض هم خشکید و رفتی سهم منهم شد همین...
هی ترک خوردم درون قاب عکس سردمان
هی ترک فریا میشد اشک غربت را ببین...
... تک درخت سبز بیشه حال میسوزانمت
از دل من رفتیو باید همانطور از زمین ...
نه غزل جای خشونت نیست تخریبش نکن
پر بکش پرواز کن با روح من با آخرین......
آخرین بیتم همان آواز زیبا بود .......حیف
نیستی نام که را آرم به جایت نازنین...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۸۷ ساعت 18 توسط مهیار بهروزنیا
|
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.