شباهنگ
نشسته بر دلم این آیه های درد آلود
به فصلهای غریبی بهار در نگشود
دمید صبح نگونسار و خواب شب آشفت
به یاد وار شباهنگ کسی غزل نسرود
فسرده در دهن تنگ غنچه ها فریاد
ز بس که برگ شقایق ز ناله می فرسود
دل از نهایت آوازها چه می ترکید
به دارها چو نشست آن زبان سرخ آلود
و این ترانه ی بی درد عشق می خواندم
که هر نگاه تو تفسیر آفتابی بود ...
« محمد محمدی »
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۸۷ ساعت 17 توسط مهیار بهروزنیا
|
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.