... آتش زد
نگاه عشوه آمیزت، مرا ای یار آتش زد
هوای تو بر این مفهوم بی آزار ، آتش زد
تمام قریه میدانست من سنگم، و لبخند
مذابم کرد و مثل بوته های خار ، آتش زد
میان کوچه و بازار رسوای تو گشتم ، آه
غرورم را دو چشمت برد و هیزم وار آتش زد
گمان بردم که فولادم ، به هیچ آتش نمی سوزم
حضور آتشین تو بر این پندار آتش زد.
« عبد الرحیم جعفری »
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۸۷ ساعت 14 توسط مهیار بهروزنیا
|
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.