زندگی چیزی نیست

جز همین تکرار ها

خسته که میشوی

شروع دردهای دیگر است

من مجبور آمدم

و مجبور می روم

انگار همین دیروز بود

که مادرم لالایی می گفت

و پدر

عرقچینی را که حکایت رنج بود بر رویم می کشید