باور کن

اشک ها را پاک کن

دنیا که همیشه بر این پاشنه نمی چرخد

کفش ها را به پا کن

تا سپیده راهی نیست

باور کن

میان این دیوارهای تنگ

زیر این آسمان سیاه هم

می شود رقصید

سپیده ترین پیراهنت را

در چمدانی بگذار

تا آواز گنجشکان چیزی نمانده است

می شود تا مرگ آخرین ستاره

دست ها را در جیب برد

سوت زد

آواز خواند...

اشک ها را پاک کن

پاک کن..."