یک قدم برمی دارم به جلو ...
چند صباحی بگذشت
فرصتی کمی برای تفکر
برای زندگی
برای بودن
ارزش این سایه انتظار چه می تواند باشد ؟؟؟
زمانی که مهر خموشی بر لب خورده
چه نصیبم خواهد شد
گمان نمی کنم با یکجا نشینی کسی را روزگار جایی رساند
نتیجه هر چه باشد به ز بوی تکرار و مرگ خاموش
یک قدم برمی دارم به جلو ...
+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی ۱۳۸۷ ساعت 9 توسط مهیار بهروزنیا
|
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.