شکلات

نميدونم دوستي ما از كجا شروع شد فقط اينو يادم مياد كه من گفتم دوست اونم گفت به من دوست دوست 

اما اينو يادت باشه ........... اينو نميگم كه تو كفش بمونيد . تا يادم نرفته اينم بگم كه عزيزترين كسم اونه

نميدونم كه اونم منو دوست داره منم براش عزيزم . اون قشنگترين پناه واسه بي پناهي من بود براي همين يه عهد بستم كه هيچوقت  كاري نكنم كه از دستم ناراحت بشه 

چند شب پيش بهم يه اس ام اس داد بهم گفت اگه من آدم خوراكي بودم  به نظرت من كدام يكي ازاين خوراكي ها بودم؟لواشك. آبنبات. نوشابه .پفك . چيبس . شكلات . و.......

من سريع جوابش را دادم وگفتم شكلات گفت بهم ميدوني شكلات نماد چي بهم گفت نماد:خوشگل و مغرور

من بهش اس ام اس دادم: خوشگل؟! اما ميدونم كه مغرور نيستي . حالا ميگيد چرا علامت سوال وتعجب اخه تا حالا نديدمش . گفت از كجا ميدوني كه مغرور نيستم اون شب جوابش را ندادم اما حالا ميخوام بهش بگم اگه مغرور بودي ده سال به پا يه نفرنميساختي ونميسوختي . با اينكه تا حالا نديدمش اما خيلي دوسش دارم احساس ميكنم كه خيلي وقته كه ميشناسمش

  اگه اون نباشه منم نيستم ميرم يه جا دور كه هيچكس راهش را بلد نيست با اولين قطار به دورترين شهر.

گفتم تا كجا دوستيم گفت دوستي كه تا نداره گفتم تا مرگ خنديد وگفت تا نداره گفتم تا پس از مرگ گفت نه نه نه تا نداره

گفتم قبول تا اونجا كه همه دوباره زنده ميشن باز هم با هم دوستيم تابهشت تا جهنم تاهرجا كه باشه خنديد  

وگفت توبراش ميخواي تا هرجا كه دلت ميخواد تا بذار اصلا يه تا بكش از سر اين دنيا تا اون دنيا اما من اصلا براش تا نميذارم

گفت بيا براي دوستيمون يه نشونه بذاريم گفتم باشه توبذار گفت همون شكلات هربار كه همديگر را ميبينيم يه شكلات مال من يه شكلات هم مال تو

گفتم باشه هربار يه شكلات ميذاشتم تودستش اونم يه شكلات تو دست من باز همديگر را نگاه ميكرديم يعني كه دوستيم  دوست دوست

من تندي شكلاتم را باز ميكردم وتند تند ميخوردم ميگفت تو دوست شكمومني و شكلاتش را ميذاشت تو يه صندوقچه كوچولو قشنگ

ميگفتم بخورش ميگفت تموم ميشه ميخوام براي هميشه بمونه صندوقش پر از شكلات شده بود هيچكدام را نميخورد اما من همش را خورده بودم

گفتم اگه يه روز صندوقچه (منظورم همون صندوقچه پر از شكلات ) مورچه ها بخورن ياكرم ها چيكار ميكني گفت مواظبشون هستم ميخوام نگهش دارم تا وقتي كه زنده ام

اون امده امشب كه خداحافظي كنه ميگه خداحافظ عشق من ميگه يادته يه قول به من دادي كه عشق بدون وابستگي باشه من بهش گفتم توهم يادته يه قول به من دادي كه يه نفر مثل خودت برام پيدا كني كه تنها نمونم اون رفت...........................................................................................................

يك سال دوسال پنج سال هم گذشت تا يه روز ديدمش تو خيابون يه بچه هم تو بغلش بود بچه اش يه پسر بود

من رفتم پيشش يه شكلات دادم بهش براي خوردن و يه شكلات ديگه هم بهش دادم كه بذاره تو صندوقچه ولي يادش رفته بود كه صندوقچه اي داره هر دو را خورد خوش به حال من كه همه شكلاتا مو خورده بودم و هيچ صندوقچه اي هم نداشتم

منم ازدواج كردم بچه دار هم شدم بچه ام يه دختر بود ......... بچه من بزرگ شده بچه اونم بزرگ شده حالا دختر من با پسر اون رفيق شده  نميدونم كه براي دوستيشون نشونه گذاشتن يا نه.فقط از خداي مهربون يه چيز ميخوام كه عاقبت بچه هامون مثل عاقبت من واون نشه

بازم شکلات ویه کیف پر از شکلات

گفت بهم ميدوني كه من عاشق شكلاتم وهميشه هم كيفم پر از شكلاته در كيفشو باز كرد تو كيفشو نگاه كردم ديدم كيفش پرازشكلاته از تو كيفش دوتاشكلات درآورد بيرون يه شكلات داد به من يه شكلات ديگه هم توي دست خودش بود من شكلاتمو باز كردم گذاشتم توي دهنم اونم شكلاتشو باز كرد وگذاشت توي دهنش .خوشحال بودم خوشحال ازاين بابت كه هيج صندوقچه اي نداشت وشكلاتشو گذاشته بود تو دهنش .با اون شكلاتي كه دهنش بود شروع كرد به حرف زدن من بهش گفتم هر وقت كه شكلات تو دهنت است حرف نزن

گفت عشقش به همينه كه شكلات دهنت باشه و حرف بزني راجب خودش.هوا و.......صبحت ميكرد منم داشتم گوش ميكردم تا اينكه بهم گفت تو با يه شكلات تا كجاها رفتي منم با اينكه شكلات دهنم بود بهش گفتم اگه يه روز بياد كه همه اين نوشته ها كه من نوشتم تبديل به يه واقعيت بشه چيكار ميكني براي چند لحظه ساكت شد رفت توفكر شكلاتشم تو دهنش اب شده بود شكلات من هم همينطور دستشو آورد به طرف دستم دستمو گرفت براي اولين بار بود كه گرمي دستاشو احساس ميكردم گفت بيا يه قول بهم بديم گفتم چه قولي گفت اگه همه اين نوشته ها تبديل به يه واقعيت بشه قول بديم بهم كه عاقبت بچه هامون مثل عاقبت من وتو .......

گفتم باشه قول قول ميدم .دستشو ازتوي دستم درآورد بيرون باز از كيف پر از شكلاتش دو تا شكلات در آورد بيرون تو دهنه هر دومون بازهم شكلات بود اين بار من دستم را بردم به طرف دستش و اون داشت گرمي دستامو احساس ميكرد سرشو بلند كرد منم سرمو بلند كردم تو چشمهاي همديگه نگاه كرديم يعني دوستيم دوست دوست هر دوشكلاتمون داشت آب ميشد باز دستشو برد به طرف كيفش بلند داد زدم نه نه نه نه نه من ديگه شكلات نميخوام اونم بهم گفت من كه نميخوام بهت شكلات بدم فقط ميخوام در كيفم را ببندم