باز هم ننوشتم
صدا می گفت: چیزی ننوشتی؟
من: نه.
صدا: چرا؟
من: گفتم اونجا سخته خوندنش ... ننوشتم...
چرا ننوشتم؟ چرا ننوشتم؟ اولی رو از خودم پرسیدم و دومی رو از تو. چرا ننوشتم؟ حس خوبی نداشتم. اینجا رو گذاشتم برای اعتراف پس دروغ بود همه اون بهونه ها. حس خوبی نداشتم، حس خوبی ندارم. فکر می کنم این نوشته ها تو رو از ... می دونی که چی می خوام بگم. طاقت نوشتنش رو ندارم. تو که همه سه نقطه ها رو می خونی،بخون و ببین چرا ننوشتم.
پی نوشت: همه چی تکراری شده، حتی دلتنگی. می نویسم و می خونی و تمام: دلتنگم.
+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 22 توسط مهیار بهروزنیا
|
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.