صدا می گفت: چیزی ننوشتی؟

من: نه.

صدا: چرا؟

من: گفتم اونجا سخته خوندنش ... ننوشتم...

چرا ننوشتم؟ چرا ننوشتم؟ اولی رو از خودم پرسیدم و دومی رو از تو. چرا ننوشتم؟ حس خوبی نداشتم. اینجا رو گذاشتم برای اعتراف پس دروغ بود همه اون بهونه ها. حس خوبی نداشتم، حس خوبی ندارم. فکر می کنم این نوشته ها تو رو از ... می دونی که چی می خوام بگم. طاقت نوشتنش رو ندارم. تو که همه سه نقطه ها رو می خونی،بخون و ببین چرا ننوشتم.

پی نوشت: همه چی تکراری شده، حتی دلتنگی. می نویسم و می خونی و تمام: دلتنگم.