آینه...
سکوت سرد این شب ها را به تو می سپارم
و از سوی آینه، من را فرا می خوانم
من راز گل سرخ را نفهمیدم
هق! هق! تو را نشنیدم
و تلخلی پور آشوب این لحظه ها نگذاشت
شیرینی بوسه ات را باور کنم
مرا ببخش،
اکنون تو را به آینه می سپارم
شاید روزی تو نیز راز آینه را بفهمی...!
« مهیار »
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 23 توسط مهیار بهروزنیا
|
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.