دیشب
دیشب اومد در اتاقمو باز کرد
یه نگاهی به من و حال و هوای اتاق انداخت و رفت
برق رو خاموش کردم و خوابیدم
من خوابم
برو با خیال راحت چت کن...
دیشب اومد در اتاقمو باز کرد
یه نگاهی به من و حال و هوای اتاق انداخت و رفت
برق رو خاموش کردم و خوابیدم
من خوابم
برو با خیال راحت چت کن...
" از دلتنگیت میمیرم"![]()
وقتی نيستی
میخواهم بدانم چی پوشيدهای
و هزار چيز ديگر...
خندههای تو
کودکیام را به من میبخشد...
و آغوش تو
آرامشی بهشتی
و دستهای تو
امنترين پناهگاه براي دستان من ...
چقدر از نداشتنت میترسم ...

یادت هست
لب حوض کوچک خانه ی مادربزرگ
هم بازی ماهی های قرمز می شدیم
و بی آن که بدانیم
بزرگ شدن چه طعم تلخی دارد
هی دوست داشتیم بزرگ شویم
من حالا بزرگ شده ام
خیلی بزرگ
آنقدر که در خودم هم جا نمی شوم
آنقدر که دریا را گاهی مهمان می کنم
اما باز گنجایشم برای تو کم است
حتما کم است که تو در من جا نمی شوی
حتما کم است که تو از من خسته میشوی
حتما کم است که این روزها دیگر حتی نگاهم نمی کنی
روز به روز وسیع تر می شوم
اما چرا تو روز به روز دورتر می شوی
این فاصله ها از جان ما چه می خواهند
مگر فاصله کم داریم که تو هم این وسط خط فاصله می گذاری بینمان؟
باور کن که این فاصله ها مرا شکنجه می دهند
پ.ن: نادیده گرفته شدن سنگین است ... باور کن!!!
اصلنشم...
فقط گاهي حسادت ميكنم...
اين با آن فرق دارد...خيلي هم!
گاهي حسادت ميكنم چون...
تورا ميشود خيلي ساده دوست داشت...
زياد دوست داشت...
مثل تماشاي غروب
از يك تراس كوچك خاك گرفته
از پشت ساختمان هاي خاكستري
وخورشيدي كه هي ناز ميكند...
تو را خيلي ساده ...ميشود دوست داشت...
مثل مهرباني دست هايت...
مثل لحظه ايي كه ميگويي:آخ...
مثل مرهمي كه نيستي به زخم هاي دلم...
مثل ِ نياز من به بودنت...به نبودنت...
مثل بي ادب وتاكيد كردنش...كه من هستم!
مثل" باب "كه بايد اسمش را در گيومه بگذارم تا نكند به تو بربخورد!
مثل آن لحظه ايي كه من...
- مثل آن پنجره كه ماه را
در قاب خود نشانده واز بيم صبح...
رويش را هي ميبوسد...-
ميبوسمت
مثل لحظه هاي سلام...
مثل فردا كه سيزدهمين ماه از" دوستي ِ "ما ن ميگذرد...
مثل خداحافظي هايي كه طعم گس ميدهند و
قهر را شبيه اند...
تو را خيلي ساده... ميشود دوست داشت...
كه ميگويي:حسودم!
به آسمان
که در کرانه اش
به انتظار دیدنت
بساط پهن کرده ام
بیا بچین ترنمی ز باغ خنده های من
بیا بخوان ترانه ای برای گریه های من
عزیز قصه های من
حسود تو ستاره ها
رفیق لحظه های من
نگاه تو شبیه ماه
تو را که بی نهایتی
سپارمت به دست او
به دست آن خدای مهربان بی نهایت ستودنی
که تا همیشه در حریر نازک نگاه خود
نگاه داردت
. . .