هیچ
هیچ
هیچ...
و هر انسان
برای هر انسان
برادریست
روزی که دیگر درهای خانه هاشان را نمیبندند
قفل افسانه ای است
و قلب
برای زندگی بس است.
خیابونی
از قدیما اینجوری بودیم
عاشق شب و سکوتش
یه رگه تلخی همیشه چاشنی شادیامون بوده
همیشه خودمون بودیم و یه جورایی آرزوهاتون واسه ما خاطره شده
بالا پایین زیاد داشتیم و کم و زیاد
ولی هیچوقت جا نزدیم و رفتیم جلو
جنگیدم واسه خواسته هام
زمین خوردم ولی پا شدم..
خلاصه نه قسطی زنده ایم نه اهل قصه ایم..
حرف دل زیاده، ولی کو گوش شنوا؟!!
گرفتاره اسباب کشی و کار و بار...
از این به بعد هستم در خدمتتون!
طرف صب تا شب تو خیابون مخ میزنه، شب تا صب تو فیس بوک...بعد میگه دنبال نیمه گمشده ام میگردم!!
آخه لامصب پازل هزار تیکه هم بودی تا حالا تموم شده بود...
که من عاشق ترین هستم
بمان با من
که وقتی با منی حتی
دگر از حس تنهایی نمیترسم.
مهیار بهروزنیا
مادر، تکواژهایست زیبا
مادر ، عین زیباییست و البته که زیباتر از زیبایی چیزی نیست
قلب بزرگ خدا در سینهی مادران میتپد
مادر ، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا
آنگاه که مادر، گهواره را تکان میدهد...
روزت مبارک مادرم
بابا به خدا نخواستیم رفاقتو تا تهش برین. خودتون باشین همین بسه واسه ما.
آدم باشین. ما همش یک ما مهمون شهر و دیارتونیم... قصه چیه که بعضیا هار شدن؟
به قول عمو حامد این الکی دوزکارو باید تو نقشه دورشون خط کشید...
حس شاعرانه ندارم اصلا
یکی از خودم ، دو از این آدما خستم
که قفل میشن رو شعرای فیریکی فروغ و
تلخی حقیقت و شیرینی دروغ
همه گم شدن و یجوری نقشن
یا ... یا تو فاز پایین و پرچم
یه سری تو همین رنگا میمیرن
یه سری تو نخ جیب و نتیجه چند چند
حرفام نقده نسیه نیست
تو گوش خریدار و بیار
من مسیر و قیر
تنها باش چون واست مفیده
مثل من، یکی که سایش سفیده
پ.ن : حسین، دادا حرفت حرف دلم بود.فداتم
چشم هایش را که می بندی دیدش بیشتر می شود
دلش را که میشکنی لطافت از چشم هایش سرازیر میشود
انگار خلق شده تا روی عشق را کم کند...
یه تلخی تو نگامه که با یه من عسلم شیرین نمیشه.
والا با این شرایط خندیدن حرومه واسه آدم!!!
خوارتو روزگار که تو جوونی پیرم کردی. همش تو فکره فردام که چی میشه و کی میشه!
نورورز سال 1391 فرا رسيد. حلول سال نو را به همميهنان عزيز ايراني، برو بچه های میکسواری و همه دوستان وبلاگ نویس تبريك ميگم.اميدواريم كه سال آينده سالي پربار و با بركت براي همهي ايرانيان باشد و امیدوارم شما دوستان همیشه شاد و سالم و سلامت باشید.خوشحالم از اینکه تونستیم یک سال دیگه ام در کنار هم باشیم و با هم میکسواری دیگر از این زندگی بیافرینیم .همتون رو با تموم وجودم دوست دارم و امیدوارم سال91 سالی پر از شادی و افتخار برای شما باشه.
دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزو مندم
هر روزتان نوروز . . . سال ۹۱ مبارک
من الان تو این فکرم و بدجوری حس میکنم تنهام
حتی حس جنگیدنم ندارم
شدم مثل یه خط ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فقط دنبال یه آرامشم...
چی بگم که بدجوری آشفته شده فکرم.
به دلایلی دیگه میکسوار یک وبلاگ گروهی نیست.یک زمانی ما تعدادی دوست بودیم و عهد کردیم تا وقتی هستیم هر روز میکسواری جدید از این زندگی را ورق بزنیم ولی این وسط خیلیا شدن رفیق نیمه راه! شاید ایراد از من بود و شاید هم کم لطفی از رفقا بود که میکسوار دیگه نتونست اون میکسوار قدیم باشه و دوستان نخواستن دیگه توش بنویسن.
ولی میکسوار همچنان پایداره و از این به بعد خودم در خدمت شما دوستای گلم هستم.
اینجا لازم میدونم از ستاره ی عزیز تشکر کنم واسه همه زحمتایی که واسه میکسوار کشید و با مطالب خوبی که همیشه چه تو میکسوار چه تو وبلاگای خودش داشته رو همه ی ما تاثیر داشته و همیشه بهترین بوده. امیدوارم همیشه شاد و سالم باشه و در کنار خانواده و همسرش به همه ی آرزوهاش برسه.
بازم جا داره از دوستای عزیزم کاوه، علی (طلا)،رضا و پریزاد، باران، نرگس، ستاره و رها و همه ی کسانی که همیشه به من لطف داشتن و منو حمایت کردن که هر کدوم به نحوی منو تو این وبلاگ همراهی کردن تشکر کنم و واسه همشون آرزوی سربلندی و موفقیت میکنم.
همتونو دوس دارم رفقا چه باشین چه نباشین. چه بخواین و چه نخواین... بدونین همیشه به یادتونم.
چه کنیم دیگه خراب رفیقیم...
خود بنشینیم به تمنای تامل در خویش گر چه هر حقیقتی را نمیتوان گفت هر چند اظهر من الشمس باشد به قول شاعر....
میسکوار یادمان باشد که دیگر فراموش نشویم...
<< مهیار بهروزنیا >>
تو را میفهمم
با تو سرودی تازه می خوانم
دیگر این من تنها نیست
تویی پریای رویاهای من،
و تنها نقش تو می ماند بر دیوار خیالم
بدان که زندگی بی عشق هیچ است
و من از هیچ به تو رسیدم
به یک آرامش، به رنگ آبی
.. مهیار بهروزنیا ..
با اینکه تک و تنهام
با اینکه هنوزم من
با یاد تو سرمستم
میدانم که می آیی
میدانم که میدانی!
دلم بی تو چه آشوب است...
- مهیار بهروزنیا -
تو در چه حالی دوست من؟
هرگاه زیر پایت خش خش برگ ها را احساس کردی
هر گاه در میان ستارگان اسمان تک ستاره خاموش دیدی
برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود
نه به زبان
بلکه ته قلب خود بگو
یادت بخیر .....
پ.ن : دوستای میکسواری این اخرین مطلبی بود که اپ کردم . گاهی نبودن خیلی بهتراز بودن .
برای همیشه خداحافظ .
باز به رسم عهد قدیم
در دایره تاریک فنجان فالم عکس تنهایی و تاریکی افتاده
کور سوئی نور از ته فنجان پیدا !
شاید کور سوی نور نشانی از بازگشت گرم نگاه تو باشد .
باید به سراغ تقویم بروم
پیدا کنم روزهای سرد و گمشده ام را !
پیدا کنم ان یار قدیمی از دست رفته را در کوچه های نمناک زندگی .
پیدا کنم خود گم کرده ام را در انتهای جاده زندگی .
شاید در ازدحام روزها
پیدا کنم یار سفر رفته ام را
پیدا کنم درمان تمام دردهای تنهایی و بی کسیم را .
پیدا کنم دوستی را که زیباترین حرف بروی لبانش جاریست
اما تلخ می گرید !
چرا ؟؟!!!
که پشت دود سیگارش با خود می گوید
باید ترک کنم
سیگار را ....
زندگی را .....
و باز پکی دیگر می زند !!!