هیچ

هیچ

     هیچ

         هیچ...

...

عهدی را که در طوفان با خدا می بندی در ارامش فراموش نکن!!

قفل

روزی که کمترین سرود بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان

برادریست

روزی که دیگر درهای خانه هاشان را نمیبندند

قفل افسانه ای است

و قلب

برای زندگی بس است.

سیاه و سفیدیم

همیشه سیاه و سفیدیم

خیابونی

از قدیما اینجوری بودیم

عاشق شب و سکوتش

یه رگه تلخی همیشه چاشنی شادیامون بوده

همیشه خودمون بودیم و یه جورایی آرزوهاتون واسه ما خاطره شده

بالا پایین زیاد داشتیم  و کم و زیاد

ولی هیچوقت جا نزدیم و رفتیم جلو

جنگیدم واسه خواسته هام

زمین خوردم ولی پا شدم..

خلاصه نه قسطی زنده ایم نه اهل قصه ایم..

حرف دل زیاده، ولی کو گوش شنوا؟!!


یه چند وقتی نبودم

گرفتاره اسباب کشی و کار و بار...

از این به بعد هستم در خدمتتون!

از اون حرفا ها

طرف صب تا شب تو خیابون مخ میزنه، شب تا صب تو فیس بوک...بعد میگه دنبال نیمه گمشده ام میگردم!!

آخه لامصب پازل هزار تیکه هم بودی تا حالا تموم شده بود...

بمان با من

بخوان با من

که من عاشق ترین هستم

بمان با من

که وقتی با منی حتی

دگر از حس تنهایی نمیترسم.

                                                                      مهیار بهروزنیا


...

تمام سپاسم
 ازآن كسيست كه به من نيازى نداشت اما فراموشم نكرد.

همه چی آروم نیست حمید طالب زاده

همین که میام به خودم بگم :

همه چیز آرومه من چقدر خوشحالم ...

یه حس درونی‌ بهم میگه غلط کردی!!!

مادر

مادر، تک‌واژه‌ای‌ست زیبا

مادر ، عین زیبایی‌ست و البته که زیباتر از زیبایی چیزی نیست

قلب بزرگ خدا در سینه‌ی مادران می‌تپد

مادر ، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا

آن‌گاه که مادر، گهواره را تکان می‌دهد...

روزت مبارک مادرم

از اون حرفا!!!

دقت کردین وقتی 5 ثانیه قبل از آلارم موبایل بیدار میشیم و اونو خاموش میکنیم... احساس میکنیم بمب خنثی کردیم!!!

الکی دوزک

نمیدونم چرا دیگه رفاقت تو این زمونه بو آمونیاک میده؟!

بابا به خدا نخواستیم رفاقتو تا تهش برین. خودتون باشین همین بسه واسه ما.

آدم باشین. ما همش یک ما مهمون شهر و دیارتونیم... قصه چیه که بعضیا هار شدن؟

به قول عمو حامد این الکی دوزکارو باید تو نقشه دورشون خط کشید...

حقیقت

هر چقدر هم که پای یه علف هرز آب و کود بریری، واست میوه نمیاره!! ببین وقتت رو با کی پر میکنی...

تنهایی

حس شاعرانه ندارم اصلا

یکی از خودم ، دو از این آدما خستم

که قفل میشن رو شعرای فیریکی فروغ و

تلخی حقیقت و شیرینی دروغ

همه گم شدن و یجوری نقشن

یا ... یا تو فاز پایین و پرچم

یه سری تو همین رنگا میمیرن

یه سری تو نخ جیب و نتیجه چند چند

حرفام نقده نسیه نیست

تو گوش خریدار و بیار

من مسیر و قیر

تنها باش چون واست مفیده   

مثل من، یکی که سایش سفیده

پ.ن : حسین، دادا حرفت حرف دلم بود.فداتم

جنس زن

زن جنس عجیبی است

چشم هایش را که می بندی دیدش بیشتر می شود

دلش را که میشکنی لطافت از چشم هایش سرازیر میشود

انگار خلق شده تا روی عشق را کم کند...

حرف دل

هر وقت میرم جلو آینه با خودم میگم مهیار این تویی؟ 

یه تلخی تو نگامه که با یه من عسلم شیرین نمیشه.

والا با این شرایط خندیدن حرومه واسه آدم!!!

خوارتو روزگار که تو جوونی پیرم کردی. همش تو فکره فردام که چی میشه و کی میشه!

سال ۹۱ مبارک

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSW1An_7b2AnlhUfC21dGQbFCIKM17-6hpwQpsFCU4DhHdzOUIUdw&t=1

ز کوی یار می آ ید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

نورورز سال 1391 فرا رسيد. حلول سال نو را به هم‌ميهنان عزيز ايراني، برو بچه های میکسواری و همه دوستان وبلاگ نویس تبريك مي‌گم.اميدواريم كه سال آينده سالي پربار و با بركت براي همه‌ي ايرانيان باشد و امیدوارم شما دوستان همیشه شاد و سالم و سلامت باشید.خوشحالم از اینکه تونستیم یک سال دیگه ام در کنار هم باشیم و با هم میکسواری دیگر از این زندگی بیافرینیم .همتون رو با تموم وجودم دوست دارم و امیدوارم سال91 سالی پر از شادی و افتخار برای شما باشه.

دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزو مندم

هر روزتان نوروز . . . سال ۹۱ مبارک

چی بگم...

تا حالا شده فکر کنی این آدما ارزش خوبی کردن ندارن؟

من الان تو این فکرم و بدجوری حس میکنم تنهام

حتی حس جنگیدنم ندارم

شدم مثل یه خط ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فقط دنبال یه آرامشم...

چی بگم که بدجوری آشفته شده فکرم.

 

میسکوار یادمان باشد که دیگر فراموش نشویم...

درود به همه دوستای گلم دوستان عزیز شاید متوجه تغییرات تو وبلاگ شده باشین.یه چنتا نکته هست که لازم دونستم حضورتون عرض کنم.

به دلایلی دیگه میکسوار یک وبلاگ گروهی نیست.یک زمانی ما تعدادی دوست بودیم و عهد کردیم تا وقتی هستیم هر روز میکسواری جدید از این زندگی را ورق بزنیم ولی این وسط خیلیا شدن رفیق نیمه راه! شاید ایراد از من بود و شاید هم کم لطفی از رفقا بود که میکسوار دیگه نتونست اون میکسوار قدیم باشه و دوستان نخواستن دیگه توش بنویسن.

ولی میکسوار همچنان پایداره و از این به بعد خودم در خدمت شما دوستای گلم هستم.

 اینجا لازم میدونم از ستاره ی عزیز تشکر کنم واسه همه زحمتایی که واسه میکسوار کشید و با مطالب خوبی که همیشه چه تو میکسوار چه تو وبلاگای خودش داشته رو همه ی ما تاثیر داشته و همیشه بهترین بوده. امیدوارم همیشه شاد و سالم باشه و در کنار خانواده و همسرش به همه ی آرزوهاش برسه.

 بازم جا داره از دوستای عزیزم کاوه، علی (طلا)،رضا و پریزاد، باران، نرگس، ستاره و رها و همه ی کسانی که همیشه به من لطف داشتن و منو حمایت کردن که هر کدوم به نحوی منو تو این وبلاگ همراهی کردن تشکر کنم و واسه همشون آرزوی سربلندی و موفقیت میکنم.

همتونو دوس دارم رفقا چه باشین چه نباشین. چه بخواین و چه نخواین... بدونین همیشه به یادتونم.

چه کنیم دیگه خراب رفیقیم...

خود بنشینیم به تمنای تامل در خویش گر چه هر حقیقتی را نمیتوان گفت هر چند اظهر من الشمس باشد به قول شاعر....

میسکوار یادمان باشد که دیگر فراموش نشویم...

                                                                                             << مهیار بهروزنیا >>

کی می خوای اینو بفهمی؟؟؟؟

تا حالا فکر کردی که تا وقتی زنده ای همیشه در هر جایی که باید و نباید هستی و نیستی. ببین احمق جان بهترین دوستت منم کی می خوای اینو بفهمی؟؟؟؟

همه چی آروم!!!

از امشب میکسوار بعد از مدت ها یه تکون اساسی می خوره.
سعی میکنم اینجا هر روز یه پست جدید داشته باشم برای شما دوستان عزیزم که همیشه همراه ما بودین حتی وقتی که ما نبودیم.

به خدا گرفتارم و باقی دوستان میکسواری هم هر کدوم به نحوی سرشون شلوغ و نمیرسن دیگه اینجا باشن.یا شاید هم از کم سعادتی ماست.به هر حال از همه دوستان که مارو حمایت کردن ممنونم.

منتظر شروع میکسوار دیگری از این زندگی باشید.

سرودی تازه

تو را حس میکنم

تو را میفهمم

با تو سرودی تازه می خوانم

دیگر این من تنها نیست

تویی پریای رویاهای من،

و تنها نقش تو می ماند بر دیوار خیالم

بدان که زندگی بی عشق هیچ است

و من از هیچ به تو رسیدم

به یک آرامش، به رنگ آبی

                                                                              .. مهیار بهروزنیا ..

رهسپار

با اینکه نمیخندم

با اینکه تک و تنهام

با اینکه هنوزم من

با یاد تو سرمستم

میدانم که می آیی

میدانم که میدانی!

دلم بی تو چه آشوب است...

                                                                                           - مهیار بهروزنیا -


سوال با علامت سوال

این روزها، روزهای پرکاری است.بعضی روزها از بقیه روزها پر جنب و جوش ترند.انگار همه در تکاپو هستند...

تو در چه حالی دوست من؟

خدایا...

کدامین پل در کجای دنیا شکسته است که هیچکس به مقصد خود نمیرسد؟؟

منو ببخش...

سلام عزیز من.ناراحتی؟چرا عزیزم؟غصه می خوری؟غمها تمومی ندارن.خودتو اذیت نکن گلم.
می دونی من کیم؟من دل توام. دل کوچیکت. همونی که وقتی غصه ات می گیره زودی میاد پیشت تا آرومت کنه.
از دست روزگار غمگینی؟ گوشتو بیار یه چیزی بگم:می دونی دیشب خدا بهم چی گفت؟گفت یکی تو دنیا هست که دلش خیلی گرفته.من نمیذارم غصه بخوره ولی اون...دلتنگه و گریون.هر چی هم باهاش حرف می زنم گوش نمیده و صدامو نمیشنوه.آخه صدای اشکاش نمیذاره که صدام به گوشش برسه...
گل من غصه نخور خدا بهم گفته که همیشه کنارت باشم و نذارم تو غصه بخوری.اگه غصه بخوری خدا منو ازت می گیره هاااا...
اون وقت تو می مونی و دل کوچیکت.میدونی وقتی شبا تو می خوابی کی تا صبح واست دعا می کنه؟آخه قربونت برم تو که غصه بخوری اون می فهمه مگه؟می دونم واسه دل خودت غصه می خوری ولی بدون دل تو منم.من! و من دوس ندارم گریه کنی و چشمات درد کنن و نفست بالا نیاد و شام و ناهار نخوری و شبا نخوابی و ...
تو رو خدا دیگه گریه نکن که من دیگه طاقت اشکاتو ندارم.باشه؟ قول دادیا؟دوست دارم.تو فقط مال منی فقط فقط مال خودم.قول می دم واسه این که تو اذیت نشی دیگه کسی رو تو دلت راه ندم.
آخه تقصیر من بود که عاشق شدم و باعث شدم تو غصه بخوری...
حالا ازت می خوام که منو ببخشی...
دیگه عاشق نمیشم...
دیگه دلتو به کسی نمیدم...
منو ببخش...

منو ببخش...

یادت بخیر

هر گاه دفتر محبت را ورق زدی

هرگاه زیر پایت خش خش برگ ها را احساس کردی

هر گاه در میان ستارگان اسمان تک ستاره خاموش دیدی

برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود

نه به زبان

بلکه ته قلب خود بگو

یادت بخیر .....

پ.ن : دوستای میکسواری این اخرین مطلبی بود که اپ کردم . گاهی نبودن خیلی بهتراز بودن .

برای همیشه خداحافظ .

امشب

امشب

باز به رسم عهد قدیم

در دایره تاریک فنجان فالم عکس تنهایی و تاریکی افتاده

کور سوئی نور از ته فنجان پیدا !

شاید کور سوی نور نشانی از بازگشت گرم نگاه تو باشد .

باید به سراغ تقویم بروم 

پیدا کنم روزهای سرد و گمشده ام را !

پیدا کنم ان یار قدیمی از دست رفته را در کوچه های نمناک زندگی .

پیدا کنم خود گم کرده ام را در انتهای جاده زندگی .

شاید در ازدحام روزها

پیدا کنم یار سفر رفته ام را 

پیدا کنم درمان تمام دردهای تنهایی و بی کسیم را .

پیدا کنم دوستی را که زیباترین حرف بروی لبانش جاریست

اما تلخ می گرید !

  چرا ؟؟!!!

به یادتم .....


چه زود با هـم بودنمان خاطره شد ....

و  کاش خاطره هامان بیرنگ نشود

بیا گه گاهی به حرمت لحظاتی که با هم بودیم  نگذاریم خاطراتمان محو شوند

تنها با یک جمله

.

.

. به یادتم

...........

شبیه کسی شده ام

که پشت دود سیگارش با خود می گوید

باید ترک کنم

سیگار را ....

زندگی را .....

و باز پکی دیگر می زند !!!