من را با خود بردند چه کنم باختم ...باز باختم... باز قولم راشکستم... باز و باز ....!!
شاید دگر با خود عهدی نبستم شاید...!!
بد قولم خیلی. باورم نمیشد اینگونه باشم...؟؟؟
خسته درمونده شاید عاشق ...!شاید.... باورم نمیشود.....!!
خداااااااااااااا
کاش اینقدر امتحانات سخت نبود به خدا نشد خواستم نمیشه...
نمیتونم دووم بیارم ...بی ارادم ناتوانم در برابر شیطنتهای دلم....!!
کاش شیطانی نبود... کاش امتحانی نبود... کاش مخالفتی نکرده بود...
تا لرزشی نبود...!! هیچ چیز حرام نبود ...کاش دنیایی نبود...!!!
واااااای باورت نمیشود چقدر تنها شدم...؟ حتی خودم با خودم قهرم...؟!
راست میگوید بهش حق میدهم من در حقش بدی کردم.
کاش راهی بود که بر این دلم غالب شوم.!!!هست؟!!؟؟؟؟
دیوانه وار بر صفحه ی دلم میکشم. میکشم خطهای سیاهی. فک میکنم به این راحتیست...!!!
پاک میشود نقاشیست ........!!!
غافل از انکه انها خط نیست زخم است شاید خوب شود ولی جایش را چه کنم؟؟!!
چه میخواهی از جانم من که هستیم بر باد است.....
من را امانی نیست میدانم ....
میدانی از چه غصه ام میگیرد؟؟؟!!!
از گریه هایم که بخشیده شوم.....
اما باز همان اش و همان بازی ....نه اشتباه شد باز همان آش و همان کاسه....
باز روز از نو.... از سر گرفتم بازی رو.... انگار که خوابی رفتم.... بیدارم شاید...!!
ااااااااه ..................
چه کسی میفهمد چه کسی در خواب است چه کسی بیدار است......؟!!!
بیدارم کن کاش نمیدانستم . خواب بودم....
بیدارمو میدانم و درگیرم....
خسته ام ...بد جور سنگین است بارم را چگونه طاقتم رود....
اری توشه ام عصیان است سرپیچی..... همان گناه خودمان را میگویم....!!!!
نیستم ! .... بر فراموشیم تلاش کنین که من خود خودم را به فراموشی سپردم...
این را نگویم چه بگویم....
باز هم شاید دستی مرا گرفت ... پایم روی تخته سنگی امان گرفت .... شاید رهگذری صدایم را شنید...
گفت بایست این راه بن بست است شاید همسفری نو همسفرم شود...شاید....
شاید دلم صدایش را به خود نشاند ....شاید باورش کند.. اینگونه من نیز ازاد شوم....!!!!
پ . ن : ...........