خوابگاه دانشجویی
به یاد هستی مطلق
پنجره را باز ميكنم چقدر امروز هوا سرده برف آمده اولين باري كه دارم برف را از نزديك ميبينم چقدر قشنگه احسان داره ميلرزه هنوز ازخواب بيدار نشده آخه ديشب داشت ورق بازي ميكرد پنجره را ميبندم جزوه ها محمدرا جمع ميكنم امير مياد تو اتاق يه نگاه از اون نگاها بهش ميكنم بهش ميگم بازم با اون دختر پابتي صبحت كردي امير ميگه به خدارضا دو دقيقه بيشتر باهاش صبحت نكردم ميخندم وبهش ميگم آدم شدي ميشينم رو تختم وچشمامو براي چند لحظه باز وبسته ميكنم بعد به عكست خيره ميشم چقدر تو عكس بداخلاقي احسان وقتي عكستو ديد به تيكه بهم گفت چه دختر خوش اخلاقي
عادت ندارم رو كاغذ بنويسم وبعد تايپ كنم چقدر گشنمه ........چقدر دلم برات تنگ شده سردمه اينجا هر شب خوشي دارم اما وقتي به فكر اين همه فاصله ميفتم بغض ميگيرم درسام سخته نگرانتم دو روزه كه ازت خبر ندارم پس كي اين درس لعنتي تموم ميشه آخه منو چه به تحمل دوري تو
گرمي دستاتو ميخوام
دوست دارم بغلت كنم اينجا خيلي سرده ديشب منو احسان باهم رو يه تخت خوابيديم مسخره است
هنذفري گوشيمو نياوردم دارم آهنگ سعيد شهروز را گوش ميكنم قراره فردا يكي از بچه ها آلبومش را برام بياره احسان داره به جزوه هاش نگاه ميكنه چشماش مث من سرخ شده اما هر دو به رو خودمون نميياريم بلوتوث گوشيشو روشن ميكنه منم اين آهنگ را براش بلوتوث ميكنم شبا با اين آهنگ خوابم ميره مث لالايي ميمونه كه تو بعضي شبا برام ميخوندي
(چيزي نميتونم بگم قراره از من بگذري چيزي نگو ميفهممت قراره از اين خونه بري...................)
اينجا زود مردم عاشق ميشن و زود از هم جدا
اينجا بهم ميگن ديوونه آخه زود غاطي ميكنم همش به خاطر دوري از تو ديروز امير داشت خاطراتمو ميخوند
بدجور براش غاطي كردم اما زود با هم آشتي كرديم ميتوني بفهمي 277 بار صداتو بشنوم وبعد مجسمت كنم يعني چي؟؟تو هم تا حالا منو مجسم كردي 277 بار ؟ نميدوني چه مزه ي داره يه بار امتحان كن پشيمون نميشي
چقدر دلم ميخواست رو اين تخت تو بودي ميخنديديم دعوا ميكرديم داستا نهاي را كه نوشتم برات ميخوندم وتو هم لپمو ميكشيدي وبه من ميگفتي آفرين شاپرك قصه ها
هفته ديگه تو دانشگاه مسابقه داستان نويسي اما تو كه ميدوني من شركت نميكنم چون فقط براي دل خودم مينويسم مث مادرم ...
شبا كه ميشه بچه ها ميان داستان عشقشونو برام تعريف ميكنن تامن به صورت داستان در بيارمش اما من فقط براي تو مينويسم وبس
ياد كوچه پشت دانشگاه ميفتم كوچه ي كه بعضي وقتا ميرم وسيگار ميكشم تقويمو بر ميدارم زير سه آبان
خط كشيدم يعني روزي كه قراره تو را ببينم يعني ميشه سي روز ديگه
اي واي جوهر خودكارمم كه باز تموم شد شايد به خاطرسردي دستام باشه دستام عرق كرده ميزنم به ديوار...........ديوار سياه ميشه
غذا ميخورم به ظاهر ميخندم .........گريه ميكنم راه ميرم.............
خيره ميشم به ظرف هاي نشسته امروز نوبت امير كه ظرفا را بشوره
چقدر ميخوام مث قديما بخندم گريه كنم راه برم بنويسم جيغ بكشم وبلند بگم دوســــــــــــــــت دارم
خوابم مياد اما نميتونم بخوام مدام تو توي فكرمني اين روزا بيشتر از هر چيزي كه فكر كني بهت احتياج دارم
اين روزا خيلي خسته ام ميخوام فقط پيش تو باشم وبس باور كن دل من راضي به اين همه فاصله ها نبود
صداي مسج مياد فكر كنم كه تو باشي
پاورقي:اين روزا دلم براي نزديكي ها تنگ ميشه نه دوري ها
گاهي وقتا دورشدن همه قشنگه
میکس وار، گاهی ترکیبی از یک یا چند رنگ، گاهی ساختاری از یک یا چند فکر، همیشه مهم این نیست که چگونه و چرا، گاهی تنها و تنها، آمیخته شدن ساختار هر فکر با رنگ دلخواهش زیباست.